شعر تنهای

عشق از دست رفته

عشقت را ببخش

عشقت را ببخش


ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور, زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.
اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند, تعیین نکن, زیرا فقط تو می دانی که
چه چیزی برایت بهترین است.
با زندگی کردن در گذشته یا اینده زیستن در زمان حال را از دست نده. حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی,
همه روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری , هرگز ناامید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری از مواجه شدن با خطرات نترس, زیرا
بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی.
با گفتن این که: یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.
سریعترین راه دریافت عشق , بخشیدن آن به دیگران است.
سریعترین راه از دست دادن آن محکم نگاه داشتن آن است.
رویا های خود را رها نکن. بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی این که هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست , بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.



+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 21:49  توسط علی  | 

عزیز دل !! عشق !! دوستی!!؟؟

 

آسمان را ستاره زیبا می کند –باغ راگل–عشق را محبت–چشم را اشک  و دوستی را(تو)

بگیر از من تو ای دل یادبودی که تنها لایق این دل توبودی هزاران خواستند این دل
بگیرند . ندادم چون عزیز دل تو بودی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 14:23  توسط علی  | 

تنهایییی

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست … تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست … تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم … تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست … تنهایی را دوست دارم زیرا…. در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 14:18  توسط علی  | 

بذار...

 
 
 
 
 
بذار گریه رو پلکات دس بماله
بذار هق هق رو شونت پا بکوبه
میگن اشکی که واسه عشق باشه
نمک داره برای زخم خوبه
اگه یه روز دیدی یه حس مرموز
مثه بختک شد و افتاد به جونت
اگه دلواپسی تردید داری
مبارک باشه آغاز جنونت
تو که نیستی ببینی توی غربت
چقد حوصله ی آیینه سر رفت
چقد بوسه رو لبهام یخ زد و مرد
چقد آغوش وامونده هدر رفت
هنوز یوسف جوونه... تازه کاره ....
واسش عاشق شدن یه جور نبرده
زلیخا معنی عشقو می فهمه
زلیخا چندتا پیرهن پاره کرده
آهای خورشید گرم بی تفاوت
نتابی کم کمک مرداب میشم
برای خستگیم آغوش وا کن
من آدم برفی ام زود آب میشم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 22:31  توسط علی  | 

یکی بود یکی نبود

طعم ِ  تلخ ِ  انتظار و ، گاهی وقتا ، تُو بچِش

فُرم ِ چهره ی غبار و ، گاهی وقتا ، تُو بکِش

تُو رو تو حادثه جُستم ، زیر ِ دوش ِ گریه شُستم

اگه  قسمتم   نبودی ، کاش نمی خوردی به پُستم

زیر ِ رگبار ِ  غرورت ، تَن ِ  شیشه ایم  ترَک  خورد

کمر ِ دلم شکست و ، پای ِ عشق ، چوب ِ فلک خورد!

به تُو وابَستم هنوزم ، مثل ِ  امّاها  به تشدید!

دیگه وقتشه دلم رو ، بسپُرم به غسل ِ تَعمید

تُو  رو  قدِّ ِ  نفَسایی  ،  که  کشیدی ، دوس داشتم

بیشتر از واژه و حرفی ، که شنیدی ، دوس داشتم

چی میشد بجای ِ فریاد ، از سکوتت می گُریختی

آب ِ پاکی و رو دستام ، قبل ِ رفتنت  می ریختی

شعله ی عشق بودی امّا ، سهم ِ من همیشه دود بود

آخر ِ قصّه ی این عشق ، یکی بود  یکی نبود بود!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 9:18  توسط علی  | 

برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گریه میگیرم ...

دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده ...

کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

گریه نکن برای من قسمت ما همینه ...

دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من ...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 12:8  توسط علی  | 

برای کسی که منو تنها گذاشت

عزیزم خواستم فراموشت کنم اما نشد.مدتی خاطرت از یادم می رفت ولی دوباره تمام خاطراتی که با تو داشتم تمام ان احساسی که من نسبت به تو داشتم ان حرفها. ان دوست داشتن ها ان احساسات قشنگ وبی ریا وبدون هوس همه ی ان ها یادم می امد ایا میشود این خوبی ها این همه پاکی را از یاد برد.

عزیزم نمی دانم توهم مثل من.در یاد وفکر من هستی یا این که مرا از یاد بردی وتمام عشقی که بین ما بود از بین رفته .خدایا اگر به همین سادگی همه چیز فراموش میشود از اول هم این عشق بوجود نیاید اری گفتم وقتی همه ی اینها یادم میاد  دیگر فراموش کردنت سخت میشه

 دوباره همان احساس همیشگی به سراغم امده ودوباره تمام وجودم را از عشق به تو پر میکند

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 12:7  توسط علی  |